پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

346

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

گروهى نيز با اصرار زنان و كودكان و خانواده‌هاى خود از حضور در جنگ منصرف شدند . مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر و برخى ديگر از ياوران مسلم به وسيلهء عشيرهء خود در خانه مخفى گرديدند « 1 » . عبيدالله بن عمرو بن عزيز الكندى و عبيدالله بن حارث بن نوفل و عبدالله على بن يزيد كلبى به دست حصين بن نمير و كثير بن شهاب دستگير و زندانى شدند « 2 » شب هنگام سپاه چهار هزار نفرى مسلم به سيصد نفر تقليل يافت و پس از اقامهء نماز تنها سى نفر در مسجد ماندند . مسلم بن عقيل از مسجد بيرون آمد در ابتداى كوچه ده نفر از كوفيان را همراه خود ديد ولى با عبور از اولين خانه هيچ كس با وى نمانده بود « 3 » . قيام مسلم در كوفه در روز سه شنبه هشتم ذى حجهء سال شصت هجرى واقع گرديد « 4 » . او به تنهايى و سوار بر اسب و در حالى كه مجروح شده بود كوچه‌هاى كوفه را يكى پس از ديگرى طى كرد بدون آنكه از پايان كار آگاه باشد . چون به محلهء بنى جبله رسيد ، بر در خانه‌اى ايستاده زنى به نام طوعه « 5 » بيرون خانه در انتظار فرزندش نشسته بود . مسلم از وى تقاضاى آب كرد . طوعه مقدارى آب آورد و به مسلم داد . مسلم آب را نوشيد و دوباره ايستاد . زن گفت اى برادر به خانه‌ات برو . مسلم سكوت كرد و چيزى نگفت . زن سخن خود را تكرار كرد ولى باز با سكوت مسلم مواجه گشت . طوعه گفت : سبحان الله برخيز و نزد خانواده‌ات باز گرد . مسلم گفت : من در اين شهر خانه و خانواده‌اى ندارم . زن گفت : شايد تو مسلم هستى ؟ گفت : « آرى ، من مسلم بن عقيل‌ام ، آيا مىتوانى در حق من نيكى كنى ؟ من از خانواده‌اى شريف هستم و احسان تو را جبران خواهم كرد ، اين مردم مرا تكذيب كردند و فريب دادند » . زن او را به خانه برد و محل استراحت و شام براى وى مهيا ساخت ولى مسلم چيزى نخورد . « 6 »

--> ( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 554 . ( 2 ) . تاريخ الكوفه ، ص 302 - 303 . ( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 5 ص 369 - 371 ، دارالمعارف . ( 4 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 55 . ( 5 ) . وى در ابتدا كنيز اشعث بن قيس بود . پس از آنكه آزاد گرديد با اسيد حضرمى ازدواج كرد ( تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 371 ، دارالمعارف ) . ( 6 ) . همان .